علی رضا محمد ظاهری

دست نوشته ها و وبگردی های من

سردار قالیباف

ما ایرانی ها بعضی وقتها دوست داریم حافظه خود را پاک کنیم و از خیلی خطاها چشم پوشی کنیم ؛ این کار به خصوص پس از انتخابات ریاست جمهوری که منجر به تصدی این پست توسط احمدی نژاد شد بیشتر به چشم می آید . احمدی نژاد آن قدر بد از آب در آمد که صدای رفقای هم مسلک خود را هم درآورد . احمدی نژاد آن قدر بد از آب در آمد که هرکس به انتقاد از او برخواست نزد جامعه و اهالی سیاست محبوب شد و توانست جایی در دل مردم و سیاسیون باز کند.

لارجانی و قالیباف از همین جنس آدم ها هستند که پس از انتخابات ریاست جمهوری بخار انتقاداتی که به شیوه های رفتاری احمدی نژاد داشته اند ، محبوبیت زیادی پیدا کرده اند . نگاهی به گذشته لاریجانی می اندازیم و بخاطر می آوریم که همان کسی است که برنامه هویت در سازمان تحت مدیریتش یعنی صدا و سیما ساخته شد و قالیباف هم کسی نیست جز فرمانده سابق نیروی انتظامی است که در جریان مبارزه انتخاباتی خود نیز از همین نیرو برای تبلیغات استفاده کرد . همه بیاد داریم که در نوروز آن سال نیروی انتظامی با لباسهایی نو و پوششی شاد در راه ها به مردم خوش‌آمد می‌گفتند، با اندکی تامل متوجه می شویم تمامی نیروی انتظامی به تابلوی تبلیغاتی سردار تبدیل شده بود . فراموش نکنیم قالیباف در جریان رد صلاحیت گسترده مجلس هفتم نقش زیادی داشت و در استعلام هایی که وزارت کشور در مورد سو پیشینه ها انجام می داد در استعلام برخی افراد توصیه می شد که این فرد اعتقاد محکم به اسلام و نظام ندارد . فراموش نکرده ایم که بازداشت گسترده وبلاگ نویسان توسط اطلاعات نیروی انتظامی انجام شده است. فراموش نکرده ایم که قالیباف در زمان تصدی مسؤولیت ستاد مبارزه با قاچاق کالا ، تحت فشار برخی نهادها جا زد و در امر مبارزه با قاچاق کنار کشید . و اکنون قالباف اکنون شهردار پایتخت شده و به انتقاد از اداره قوه مجریه می پردازد و مشکل کشور را شیوه های مدیریتی کشور می داند

امروز در خبر ها خواندم:

شورای شهری تهران پیشنهاد کمک سه میلیارد تومانی شهردار تهران به شیعیان لبنان را تصویب کرد و در حاشیه ی این تصویب گفته شد که شهردار تهران برای اعطای این کمک به شیعیان لبنان نیازی به کسب مجوز از شورای شهر هم نداشته است.

افسوس خوردم به حال خودم و همشهریانم که عوارض شهرداری پرداخت می کنند جهت آبادانی شهرشان و صد افسوس که کسی که این همه ادعای مدیر بودن می کند و بر لزوم شناخت بحران ها تاکید می کند همه مشکلات کلان شهری مانند تهران را تمام شده دیده و به فکر آباد کردن لبنان افتاده

اما یادم آمد پیشتر در مرداد ماه سال گذشته ایران ۲۵ میلیون دلار برای بازسازی جاده‌ای در منطقه بعبلک در دشت بقاع واقع در شرق لبنان به این کشور اهدا کرده بود.

و این بار خدارا سپاس گزارم که آقای قالیباف رئیس جمهور نشدند چرا که آن وقت مشخص نبود با در دست داشتن بودجه عظیم مملکت چقدر از ردیف بودجه را برای کمک به لبنان در نظر می گرفت.

رادان

سردار رادان فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ ، نیاز به معرفی ندارد . از وقتی آمده نشان داده به خوبی از عهده مسولیتی که به عهده اش گزارده اند بر می آید . او به خوبی می داند که برای چه اجیر شده است؟ کاهش آزادی ، سرکوب اجتماعی و به طور کلی زیرپا گذاشتن حقوق طبیعی افراد جامعه کاری است که از عهده کسی برنمی آید .

در فصول گرم در طرح موسوم به “مبارزه با بد حجابی” ، پیاده کردن نظر حاکم مستبد در مورد حجاب شرعی و تظاهر به اسلامی بودن ( * )حکومت با سرکوب زنان و در تابستان انجام می شود و پس از آن در طرح موسوم به “طرح ارتقا امنیت اجتماعی ” هر کس را که بخواهند برچسب ارذل و اوباش می زنند و به زندان می فرستند . اعدام های گسترده و در ملا عام برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه نیز در همین راستا صورت می گیرد .

در تازه ترین اقدام نیز رادان اعلام کرده که پلیس با دلیل اجرای این طرح ها احساس امنیت بیشتری نموده اند و به همین دلیل پلیس قصد دارد برخورد با بدحجابی درشركت‌های خصوصی و مراكزی همچون كافی‌نت‌ها، كافی‌شاپ‌ها، تالارها و رستوران‌ها را باشدت ازسربگیرد .

وظیفه شناسی سردار رادان ، در مقابل کسی که مزدش را می دهد ایجاب می کند این چنین مبانی حکومت توتالیتر را با ورود به حوزه های شخصی ، استفاده از قدرتی فراتر از قانون بدون هیچ محدودیتی را در جامعه پیاده کند و وی را به مزدوری برای تمام فصول تبدیل کند.

( * ) مقاله اکبر گنجی را در همین ارتباط با عنوان  ملاحظاتی پیرامون سرکوب زنان بخوانید ؛

بیداری ملی در خواب سنگین مسئولین جمهوری اسلامی

گمان می کنم لحظاتی که اکنون سپری می کنیم آن قدر سخت و تامل برانگیز باشد که هر ایرانی آگاهی را به فکر وادار نماید . در تاریخ ایران هر گاه حاکمیت ملی ، دچار ضعف شده است کشور عزیزمان از همه طرف مورد هجوم بیگانگان یا بیگانگانی در لباس دوست واقع شده است . امروز هم ، جاه طلبی اتمی جمهوری اسلامی موجب شده جامعه جهانی از ترس خطرهای احتمالی در مقابل آن بایستد و به همین دلیل رژیم حاکم بر ایران را تا آنجا که می تواند منزوی می کند .

در این قائله ای که برپا شده ، جمهوری اسلامی برای ادامه حیات به هر ریسمانی برای ادامه حیات چنگ می زند و به دادن امتیاز برای طرح خواسته های خود است .و برخی کشورها با سواستفاده از این موقعیت به این فکر افتاده اند تا از آب گل آلود ماهی بگیرند . کشورهای حاشیه دریای مازندران با نادیده گرفتن سهم ایران از این دریاچه و با اتکا به قدرت چانه زنی روسیه به خاطر نیروگاه بوشهر ، برای بستن قراردای ننگین تر از ترکمانچای به ایران برای کوتاه آمدن از سهم قانونی خود ، فشار می آورند.

کشورهای عربی حاشیه خلیج همیشه فارس ، هم همین شیوه را در پیش گرفته اند و با زیرپا گذاشتن نقشه های تاریخی نام جدید و مجعولی برای این خلیج درست کرده اند .در این میان کشور امارات متحده عربی نیز موقعیت را مناسب دیده و بر ادعاهای واهی خود برسر جزایر سه گانه پافشاری می کند.

سران جمهوری اسلامی به خاطر حفظ روابط خارجی خود ، رهایی از انزوا و ادامه حکومت غیرمردمی خود ،در مقابل این حرکات سکوت پیشه کرده اند . اجلاس آناپلیس و حضور عربستان و کشورهای عربی و به خصوص سوریه که به ایران قول داده بود در آن نشست شرکت نکند آن قدر ایران را منزوی کرد که احمدی نژاد در یک تصمیم شتابزده ، احساسی و احمقانه تصمیم گرفت برای خروج از این انزوا در اجلاس سران کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس ( با عنوان جعلی خلیج ع.ر.ب.ی ) شرکت کند .

این کار از که از سوی مسولین به عنوان یک پیروزی مهم در نزدیکی روابط یاد شد موجب ناراحتی فراوانی در جامعه و افراد حساس نسبت به مسائل پیرامون خلیج فارس شد ، به خصوص که بیانیه پایانی این نشست شامل ادعای پوچ و بی اساس امارات بر سر جزایرایرانی بود و حضور احمدی نژاد در واقع تایید بیانیه پایانی بود .

در این مواقع ناسیونالیسم به عنوان یک “آگاهی ملی” است که می تواند نجات دهنده یک ملت یا کشور باشد . امروز اگر مسولین جمهوری اسلامی خود را به خود زده اند جوانان ایران بیدارند به همه این موارد اعتراض می کنند . تلاش برای معرفی سابقه تاریخی نام خلیج فارس به جهانیان ، اعتراض به نشنال جئوگرافی و گوگل را می توان از این دست اقدامات شمرد که نشان دهنده یک “بیداری ملی” در مقابل خطراتی است که امروز این کشور را تهدید کرده است .

در حرکتی دیگر پنجشنبه 22 فروردین گروهی از ایران دوستان در تجمعی در مقابل سفارت امارات ، اعتراض خود را نسبت به این ادعای این کشور بر جزایر ایرانی اعلام کردند و با اهدای کیکی به مناسبت سالروز استقلال این کشور ، تاریخ گرانبهای ایران را به با این عنوان به اماراتی ها یادآور گشتند:

“کشور 7300 ساله ايران، سی و هفتمين سال تولد شيخ نشين امارات را تبريک مي گويد” (عکسی از همین کیک؛کلیک کنید)

این تجمع ، که با سانسور خبری رسانه های رسمی مواجه شد ، تجمعی مردمی و خودجوش بود که از سوی کانون فرهنگی لر بختیاری ،دوستداران و د لسوزان ایران صورت گرفت نه از آن دست تجمعات که در مقابل سفارتخانه های انگلیس ، دانمارک و هلند صورت می گیرد که به مانند مانور مشترکی می ماند که به وسیله دانشجویان بسیجی (سهمیه ای) ، ماموران نیروی انتضامی و خبرنگاران صدا و سیما و روزنامه هایی مانند کیهان صورت می گیرد .

در این تجمع بهرام آبتین دبیر کانون فرهنگی لر بختیاری به اتهام برپایی تجمع غیرقانونی دستگیر شد و به مدت دو روز بازداشت بود . (عکس بهرام آبتین؛ کلیک کنید) یادآور می شود مطابق اصل بیست و هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی برگرازی تجمعات آزاد است ، پس نیازی به مجوز ندارد .آبتین چهارشنبه 28 فروردین نیز به اداره اطلاعات اهواز احضار شده است .

در حرکتی خودجوش و مردمی دیگر قرار است سه شنبه دهم اردیبهشت برابر با روز ملی خلیج فارس ، تجمع اعتراضی دیگری در مقابل این سفارتخانه صورت بگیرد . این تجمع به دعوت “سازمان جوانان حزب پان ايرانيست” صورت می گیرد و از همه گروه ها ، احزاب ، سازمان ها و NGO ها خواسته شده است تا با صدور فراخوان هايي براي این تجمع ، این روز را به روز نمايش “اراده ملي” در دفاع از “تماميت ارضي و سرزميني”، تبديل كنند.

سه شنبه جامعه هشیار ایرانی نشان خواهد داد که برای دفاع از خاک خود هیچ پروایی ندارد و مشتاقانه برای حمایت از آن می شتابد .

سانسور ، عمل کنترل سخن و نوشته وانواع دیگر بیان و ابراز وجود انسان‌ است.جلوگیری از بیان و نشر هر عقیده و اثری (ادبی ، هنری، سیاسی،دینی،فلسفی) که از دیدگاه نظام سیاسی یا اخلاقی که قدرت حاکم پشتیبان آنست ، زیان آور یا خطرناک شمرده شود . سانسور در جوامع بشری پیشینه ای دیرینه دارد ، اما کاربرد منظم آن از زمان اختراع چاپ به بعد است .

در بسیاری از موارد (نه در همه آنها) این عمل به دست سازمان‌های دولتی انجام می‌شود.انگیزه روشن برای انجام و اعمال سانسور ایجاد ثبات در جامعه یا تحول وضعیت آن به گونه‌ای است که سیطره دولت یا ساختار حاکم برامور را محقق کند.

سانسور یکی از شاخصه های اصلی حکومت های فراگیر(توتالیتر) است . این نظام ها سعی می کنند بر همه فعالیت های سیاسی و اقتصادی و حتی فرهنگی نظارت داشته باشند .معمولاً واژه سانسور در مواردی که در محیط‌های عمومی واقع شوند، به کار می‌رود و در رسمی‌ترین وجه آن به شکل سرکوب اندیشه توسط تهدیدهای قانونی و جرم انگاری آنها محقق می‌شود.

همچنین معمولآ بحث راجع به سانسور شامل ابزارهای کمتر رسمی کنترل عواطف، توسط محروم کردن چندین اندیشه از وسایل ارتباط جمعی نیز، می‌شود. آنچه که سانسور می‌شود، می‌تواند از کلمات خاص تا کل مفهوم تغییر کند که ممکن است تحت تأثیر نظام ارزشی قرار داشته باشد.

اصطلاح سانسور ازکلمه لاتین censere گرفته شده‌است. در روم سانسورچی دووظیفه اصلی داشت ،شمارش شهروندان و نظارت براخلاق ایشان ،ریشه اصطلاح Census (سرشماری) نیز همین واژه‌ است.

از مشهورترین افرادی که به اعمال سانسور دست می زد “استالین” (1879-1953) ، دیکتاتور اتحاد شوروی بود که پس از اینکه جانشین لنین شد (1924) در جهت اهداف خود و پذیرش احکام مطلقش در جنبش کمونیست نظارت پلیسی بر مردم را گسترش داد و در این راه وسائل بسیار بی رحمانه و خشنی را به کار گرفت . تمام دستگاه تبلیغاتی دولت شوروی و نیز منابع انحصاری خبر و اطلاعات ف حتی در تاریخ و ادبیات نیز در خدمت استالین بود تا وی را فرمانده ای خیرخواه بشناساند که با فرزانگی بی نهایت خویش ملت نیکبخت را در حلقه محاصره دشمنان “کاپیتالیت” از خطر در امان می دارد .

محتوای کتب درسی همواره یکی از بحث‌های جنجال برانگیز بوده‌ است چرا که مخاطب آن افراد کم سم و سالی هستند و اصطلاح شستشوی مغزی در این کتب کماکان به حذف مغرضانه مطالب ناخواسته اشاره دارد. گزارش‌های مربوط به جنایات نظامی در طول تاریخ و تاریخ سیاسی همواره چالش برانگیز بوده‌اند، مانند قتل عام نانکینگ، هولوکاست (یا رد هولوکاست) و بازجویی سرباز زمستانی در جنگ ویتنام.

همچنین برخی از گروه‌های مذهبی در برهه‌هایی از تاریخ تلاش کرده‌اند تا تدریس نظریه تکامل را در مدارس ممنوع کنند چرا که این نظریه در تقابل با عقاید مذهبی شان است. تدریس مسایل جنسی و زناشویی در مدارس و ارائه مطالبی در مورد رابطه جنسی سالم، کنترل زاد و ولد و روش‌های جلوگیری از باروری از حوزه‌های دیگری هستند که سانسور در مورد آنها رخ می‌دهد.

در مدارس راهنمایی نحوه ارائه حقایق تاریخی نقش بسیار موثری در شخصیت افراد ایفا می‌کند. به علت نامناسب دانستن این مفاهیم برای نسل جوان عده‌ای دست به سانسور این نوع از اطلاعات می‌زنند. استفاده از کلمه نامناسب کمی بحث برانگیز است و میتواند ما را در یک سراشیبی تند قراردهد و پدیده سانسور را گسترده‌تر و سیاسی کند.

خودسانسوری ، خود داری کردن یک رسانه از انتشار اخبار و یا سایر موارد بدون اعمال شدن مستقیم فشار بیرونی برای سانسور. خود سانسوری در واقع یک نوع عمل پیش گیرانه‌است.

رسانه‌ها در شرایطی ویژه (بیشتر برای بقا) دست به خود سانسوری میزنند که این شرایط ممکن است به دلیل فشارهای سیاسی و دینی و… یک کشور باشد. خودسانسوری در کشورهایی که در آنها دموکراسی و آزادی بیان تا حدودی وجود دارد کمتر است.این عمل بیشتر در کشور‌های جهان سوم و بیشتر کشور‌های اسلامی نظیر ایران دیده می‌شود که رسانه‌ها مجبور می‌شوند برای ادامه کار خودسانسوری کنند. مثلاً در رسانه‌های داخلی ایران هیچ گاه تظاهراتی که بر ضد دولت است (حتی اگر به حق برگزار شده باشد) را پوشش نمی‌دهند.

سانسور در دنیای امروز :

سانسور در دنیای امروز ما به دو صورت به کار بسته می شود :

سانسور بازدارنده که پیش از انتشار به کار می رود ؛ مثلا در جمهوری اسلامی مراجع نظارتی از به وسیله بخش نامه هایی به رسانه ها مواردی را اعلام می کنند که آنها حق ندارند در مورد آن خبر ، مقاله ، و یا گزارشی را منتشر کنند . از موارد اخیر آن می توان به پرونده قتل دانشجوی پزشکی (زهرا بنی عامری ) و دستور به نشریات مبنی بر عدم پوشش خبری ماجرای سردار زارعی اشاره کرد .

و دومی سانسور کیفری است که بعد از انتشار اعمال می شود . مثلا در مورد چاپ کتابها و روزنامه ها ممکن است به جمع آوری آنها و یا به مجازات عامل آن منجر شود .

مرحوم سعیدی سیرجانی

از نمونه های جمهوری اسلامی می توان به کتابهای “مرحوم سعیدی سیرجانی” اشاره کرد که پس از چاپ به دلیل اینکه وزارت ارشاد مجوز پخش آنها را نداد آن قدر در انبار ماند که دست آخر مجبور شدند کتابها را به خمیر کاغذ تبدیل کنند .

همچنین موارد بسیاری در جمهوری اسلامی وجود دارد که فردی به دلیل بیان افکارش مجازات شده است . از این نمونه ها در جمهوری اسلامی زیاد وجود دارد و می توان به اکبر گنجی اشاره نمود که به دلیل سخنرانی در کنفرانش برلین پس از بازگشت در فرودگاه بازداشت و به حبس طولانی مدت محکوم شد.

اکبر گنجی

نبودن حدود قانونی برای قدرت حکومت و و سعت دامنه ی قدرت خودسرانه در جمهوری اسلامی منجر به پیدایش حکومتی استبدادی شده که حتی “حقوق طبیعی” مردم نیز آن را محدود نمی کند و نادیده گرفته می شود .انحصار قدرت در دست یک نفر (یا عده ای خاص) و حذف هرگونه نظارت آزادانه جامعه و تلاش برای شکل دادن به جامعه براساس یک ایدئولوژی که فقط آن اجازه مطرح شدن دارد و بسیج همه نیروهای جامعه در راه این هدف به وسیله یکسان کردن آموزش ، نظارت بر فعالیتهای ادبی و هنری و هدایت آن ، از جمله عواملی است که جمهوری اسلامی را نیز در دسته نظام های توتالیتر قرار می دهد که در حوزه های مختلف دست به سانسور می زند .

علی رضا محمد ظاهری

روز نو شده و سال نو آمد؛ بهار آمده و تن خسته زمین را آرامش داده . باد بهاری درختان خفته را بیدار کرده و زیباترین زیبایی های دنیا چشمان را نوازش می دهند .

نوروزتان پیروز

علی رضا محمد ظاهری

انتخابات با تمام اصراری که طرفداران اصلاح طلبان ، وتمام امتناعی که طرفداران تحریم بر سر مشارکت در انتخابات داشتند برگزار شد.سران جمهوری اسلامی به صرف داشتن نظام پارلمانی و برگزاری انتخابات داعیه دموکراسی دارند و همه اینها را نشان مشروعیت جمهوری اسلامی میدانند به همین دلیل اصرار زیادی بر مشارکت عمومی در انتخابات دارند . در یک نظام حکومتی وقتی که رهبر آن می گوید شرکت در انتخابات یک تکلیف است یعنی وی خود را صاحب اختیار تمام مردم تحت امر خود می داند و این چیزی نیست جز خودکامگی . تنها را در مقابل چنین رهبران خودکامه ای ، ایستادن و مقاومت است.

در جوامعی که هنوز آمادگی برای مخالفت علنی وجود ندارد، یا مخالفت ، نتیجه اش هزینه های سنگین و شکست خوردن حرکت در پیش گرفته شده می شود باید استراتژی پیاده گردد که خشونت در آن جایی نداشته باشد و یا به حداقل رسیده باشد .”نافرمانی مدنی” یکی از این شیوه ها مقابله با حاکمان مستبد است و با استفاده از روش های غیر خشن حاکم مستبد را متوجه نارضایتی عمومی می کند . پایه گزار نافرمانی مدنی “دیوید هنری ثرو” می باشد که در اعتراض به قوانین برده داری از پرداخت مالیات خودداری کرد و به زندان افتاد ؛ اگرچه وی به واسطه پرداخت بدهی اش توسط یکی از دوستانش یک شب بیشتر در زندان نماند اما همین حرکت بخش زیادی از جامعه آن روز را متوجه وی کرد . ثرو معتقد بود نباید با پرداخت مالیات به حکومت کمک کرد تا با خرید اسلحه جنش های ضدبرده داری را سرکوب کند.

پیش از انتخابات در تمام یادداشت های فعالین سیاسی و روزنامه نگاری در مورد تحریم گفته شد که هدف رژیم سلطانی (monarchy) از تشویق مردم به مشارکت ، مشروعیت بخشیدن به انتخابات است و آقایانی که نام خود را اصلاح طلب گذاشته اند حداکثر می توانند ، اقلیتی را در مجلس به دست آورند و تجربه ثابت کرده است اینان در زمانی که حداکثر مجلس را نیز به عهده داشتند هیچ اقدام عملی برای اصلاحات اساسی جمهوری اسلامی انجام ندادند یا نتوانستند بدهند، به همین روی اصرارشان برای بدست آوردن حداکثر 35 تا 40 کرسی بسیار عجیب بود . انتخابات برگزار شد و تمام پیش بینی ها به تحقق پیوست . نظام فراگیر (توتالیتر) جمهوری اسلامی که از پیش با رد صلاحیت گسترده بسیاری را کنار زده بود ، شمارش آرا را نیز آن گونه که خود می پسندید انجام داد و مجلسی کاملا مطیع برای چهار سال آینده آماده کرد . مجلسی که خواست رهبری را اجرا کند و این بخشی از سلطانیزاسیونی بود که در مقالات اکبر گنجی هم هشدار داده شده بود .

سرکوب خواسته های صنفی هم یکی از مشخصه های اصلی نظام های استبدادی (absolutism) است که به وسیله آن تمام خواسته های عمومی نادیده گرفته می شود . یک نظام استبدادی مانند نظام های یکه سالار (autocracy) با تغییر قوانین و حدود سنتی در جهت گسترش قدرت خود سرانه فرد مستبد حرکت می کند و برای حفظ این قدرت به هرکاری حتی اعمال همراه خشونت نیزدست می زند.

نادیده گرفتن خواست عمومی یکی دیگر از مشخصات نظام های استبدادی است و حتی برخی اوقات نه تنها انتظارات عمومی نادیده گرفته می شود بلکه با دهن کجی به آن جهتی در پیش گرفته می شود که با وارد کردن سختی بیشتر مردم در آینده از گفتن درخواستهایشان پشیمان شوند. مردم می خواهند نمایندگان واقعی خود را به مجلس بفرستند ولی نظام حاکم دهن کجی می کند و هر که را نمی پسندد رد صلاحیت می کند تا مجلسی سلطانی و مطیع شکل بگیرد. در همین چند ماهه اخیر که اخبار انتخابات بسیاری را در حوزه های مختلف سیاسی و اقتصادی مشغول خود کرده بود در بخش فناوری اطلاعات و ارتباطات ، جامعه خواستار ارزان شدن پیامک شده بود و این خواسته به گونه ای جدی مطرح شد تا تحت بررسی قرار گیرد اما درنهایت تصمیم مسئولین این حوزه بهت همگان را برانگیخت .

مسئولین مخابرات اعلام نمودند که از اول تیر ماه نرخ پیامک را از 14 تومان به 222ریال افزایش می دهند و این عمل را اینگونه توجیه نمود که قصد دارد برای حمایت از زبان فارسی ، هزینه ارسال پیامک فارسی را به 89 ریال کاهش دهد اما این مورد را باید در نظر داشت که با هر پیامکی که با حروف انگلیسی ارسال می شود می توان 160 حرف ارسال نمود ولی حد نهایی پیامک های فارسی 60 حرف می باشد . پیامک فارسی 2 تا 3 برابر پیام کوتاه با فونت لاتین محاسبه می‌شود .تعداد کاراکترهای زبان فارسی بیشتر از زبان انگلیسی در پیام کوتاه محاسبه می‌شود. یعنی مثلا حرف ی، دو کاراکتر به حساب می‌آید در حالی که حرف E یک کاراکتر.در پیامک‌های به زبان انگلیسی برای هر کاراکتر یک بایت (8 بیت) اختصاص داده شده، در حالی که در پیامک زبان فارسی (عربی) به دلیل نیاز به ایجاد یک کد قابل فهم برای سیستم‌های کامپیوتری (0 و 1)، دو بایت مورد نیاز است. نتیجه این‌که تعداد کاراکتر مجاز برای نوشتن یک پیامک با حروف انگلیسی، 150 و تعداد کاراکتر مجاز برای نوشتن یک پیامک با حروف عربی، 75 است.

شركت همراه اول با رقم هشت هزار و 10 ميليارد ريال به عنوان سومين بنگاه سودده اقتصادي كشور شناخته ش و حال که قرار است با نادیده گرفتن خواست عمومی ، مردم را تحت فشار قرار دهد باید ضمن اعتراض به این مورد باید با حرکتی دسته جمعی ضربه ای اقتصادی به آن وارد نمود .پيش‌بيني مي شود در شب سال نو 180 ميليون پيامک ارسال شود با محاسباتی سر انگشتی متوجه می شویم این مقدار ارسال با همین نرخ کنونی می تواند 2،520،000،000 تومان برای مخابرات درآمد داشته باشد . انسان همیشه باید سعی کند تا با بدی که همیشه آن را محکوم می کند همراه نگردد و از آن دوری کند به همین دلیل می توان با تحریم همراه اول و عدم ارسال پیامک در شب عید ضرر هنگفتی را به این شرکت وارد نمود . اتحاد همه گروه های مردم در این گونه حرکات می توانند آمادگی لازم را برای حرکات بعدی بوجود آورد .

انتخابات مجلس هشتم فردا جمعه انجام میشه . این دوره هم مثل دوره های پیش اخبار و مباحث پیرامون انتخابات تمام نظرها را به سوی خود کشیده بود . در این بین فقط ماجرای انتقاد تکفیرگونه ازعبدالکریم سروش به وسیله مجید مجیدی بود که تا حدودی ذهن ها را متوجه خود ساخته بود .

شخصا معتقدم مقوله ای به نام روشنفکری دینی وجود ندارد ، چرا که به نظر من روشنفکر کسی است ذهن خود را در هیچ قالبی قرار نداده باشد و به همین دلیل سروش را روشن فکر نمی دانم بلکه وی را به گونه ای یک “بازنگرشگر” (revisionist) می پندارم . با این وجود در این زمان که سخنان مجیدی باعث شده مقدمات آزار و اذیت سروش فراهم شود بسیار ناراحت هستم.

خبرگزاری های رسمی و رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی هم با اشتیاق فراوانی آن را برای مردم گزارش کردند.

کار به جایی رسید که دست مجیدی را هم بوسیدند و مجیدی دیگر آن هنرمند مردمی برای من نیست . آقای مجیدی شما دیگر هنرمند وابسته به حکومت شده اید . آقای مجیدی شما که این همه جایزه های خارجی گرفته اید چرا با گرفتی یک سیمرغ اینقدر از خود بی خود شده اید که بازیچه دست حکومت شده اید.

طلاب و علمای قم هم در تدارک راهپیمایی اعتراضی بر علیه سروش هستند و آیت الله سبحانی ( از اساتید حوزه ) و جواد شمقدری مشاور فرهنگی احمدی نژاد هم از مجیدی حمایت کردند.

محمد رضا شیبانی یادداشت خوبی در این باره نوشته که در زیر می آورم و خواندن آن را به همه دوستان پیشنهاد می کنم . این یادداشت در بانک مقاله های فارسی منتشر شده است:

“آواز گنجشک” در عرصه سیمرغ

١ در طی یک ماه اخیر مجید مجیدی سه بار مورد توجه رسانه های داخلی قرار گرفته است ؛ اول دریافت جایزه سیمرغ بلورین از جشنواره فیلم فجر برای آواز گنجشک ها ؛ دوم ، حمله سلفی گرایانه وی به چهره ترین شخصیت جریان روشنفکری دینی عبدالکریم سروش ؛ سوم، بوسه زدن یکی از مدیران فرهنگی (!؟) دولت نهم بر دستان کارگردان شبه سلفی .

٢ بی تردید تکان دهنده ترین و ناگهانی ترین اپیزود مجیدی خبرساز ، تکفیر عبدالکریم سروش است که این نوشته در صدد بررسی انتقادی این حرکت غیر مترقبه و دور از ذهن مجیدی است.

٣ قدر مسلم آنکه ، صاحب این قلم نه در مقام دفاع از سروش است و نه حتی – بدون هیچ فروتنی – توانایی چنین کاری را دارد ؛ چه آنکه اولا سروش دست کم از نگارنده بسیار فصیح تر و بلیغ تر هست که شخصا به دفاع از خویش پرداخته شود و نیاز به چنین مدافعی نداشته باشد ، ثانیا کم نیستند کسانی که دل در گرو جریان روشنفکری دینی به زعامت سروش دارند و سبقت جویند از یکدیگر در دفاع از مراد خویش .

٤ ممکن است استدلال شود که موضع گیری اخیر مجیدی علیه سروش ، صرفا نقدی است بر فکری و نظری که صاحبش همیشه داعیه دفاع از نقد و انتقاد را داشته است ، در رد چنین استدلالی باید خاطر نشان ساخت که نقد سروش و آرا وی یا هر فرد و رای نظر دیگری نه تنها ممکن است ، بلکه در جهت تضارب آرا و افکار و رسیدن به فرضیاتی متقن تر در مورد “واقعیت”ها ضروری است ؛ آنچه اما باید از آن امتناع ورزید ، تخطی از آداب و قواعد انتقاد عالمانه است . قواعدی که نقد عالمانه را از فحاشی و تکفیر سلفی گرایانه متمایز می سازند .

٥ کسانی که بحث های روشنفکری را در طی چند سال اخیر دنبال نموده اند حتماً متوجه شده اند که در این مدت آرا و مواضع سروش بارها مورد انتقاد واقع شده اند . به کرات دیده شده که منتقدانی البته خود صاحب نظر همچون حسین نصر ، جواد طباطبایی، رضا داوری و … از موضعی انتقادی به بررسی آثار سروش پرداخته اند ، نکته غیر قابل انکار در همه این موارد این است که تمامی افرادی که به عنوان منتقد سروش مطرح بوده اند خود از اصحاب اندیشه اند و تفکر . دانش آموخته فلسفه اند و آشنا با دنیای تفکر فیلسوفانه ، نقد عالمانه را از نوع جاهلانه اش باز می شناسند و چون با دنیای ذهنی سروش آشنایی دارند و زبانش را در می یابند ، کم و بیش با همان زبان به نقدش می کشند و هیچ گاه پایشان در مرداب تکفیرگرایی فرو نمی رود . بعید است که آقای مجیدی درک و تصور درست و روشنی از ماهیت افکار و آرا و آثار سروش را داشته باشد ، به همین لحاظ مجیدی نه صلاحیت نقد سروش را دارد و نه اهلیتش راند.
‏ ‏

٦ نقد عالمانه هیچ گاه به تکفیر یا کافر خواندن یک انسان نیست و نباید باشد . دست کم هنگامی که ما در مقام بحث و استدلال علمی قرار داریم مجاز به چنین کاری نیستیم . هنگامی که افکار و عقاید شخصی را وانهاده و شخصیتش را آماج حملات سلفی گرایانه خویش قرار می دهیم ، در واقع فرصت یک جدل احسن را به تهدید جدال خشن تبدیل کرده ایم ، راه را بر تعقل و استدلال و گفتگو می بندیم و بابی می گشاییم به خشونت ، ترور و حذف فیزیکی رقیب . بد نیست آقای مجیدی که در سینمای به اصطلاح معناگرایش مدعی دفاع از ارزشهای والای انسانی است سری به کشور همسایه – پاکستان- بزند تا نتایج عینی تکفیر رقیب را در آنجا مشاهده کند ، یا دست کم به آخرین ثمره تلخ درخت تکفیرگرایی در این کشور – ترور بی نظیر بوتو – نگاه کند . آقای مجیدی آیا اگر در گیر و دار آتشی که حضرات عالی کبریت اولیه آن را مشتعل فرموده اید و زحمت هیزم کشی اش را “ حماله الحطب” های دیگری به عهده گرفته اند ، خدای ناکرده آسیبی به سروش ، نزدیکان و یا حتی همفکرانش برسد شما چه عکس العملی خواهید داشت ؟ آقای مجیدی آیا نمی دانید که “رنگ خدا” هر چه باشد قرمز نیست ؟!

٧ مجید مجیدی آنقدر در عرصه ملی و بیش از آن بین المللی شناخته شده است – البته گاه به لطف بازنمایی اغراق آمیز مصائب جامعه ایرانی برای تماشاچی روشنفکر مآب و رقیق القلب اروپایی – که برای باقی ماندن در اذهان نیاز به آلودن زمزم نداشته باشد . موضع گیری های این چنین غیر عقلایی و نیندیشیده ، نه تنها برای کسی مایه ارج و منزلت نیست بلکه بدگمانی و تردید در تواناییهای فردی که از چنین حربه هایی استفاده می کند را نیز به دنبال دارد . هنگامی که اپیزود اول خبرسازی مجیدی – بردن سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر – را دیدیم ، در دل به ذکاوت و خلاقیتش درود فرستادیم ولی هنگامی که دو اپیزود دوم و سوم – تکفیر سروش و دستبوسی از وی توسط مقام فرهنگی دولت نهم - را دیده ، و آنها را چون قطعات یک پازل در کنار هم قرار دادیم ، ناگهان و البته ناخواسته این شبهه به ذهنمان متبادر شد که شاید جناب مجیدی جایزه سیمرغ بلورین را نبرده بلکه آنرا به نوعی خریداری کرده باشد . امیدوارم که اینچنین نباشد .


نام بزرگ تو

در برگ برگ یاد درختان ِ این دیار

در قصه ها و زمزمه ها و سرود ها

در هر کجا و هرجا

تا جاودان به گیتی

خواهد ماند.

« فریدون مشیری »

دکتر پرویز داور پناه می گوید عاشقان مصدق احمد آباد را، دهکده ی عشق می نامند. مصدقیها ، شیفته و والهء احمد آباد و احمد آبادیها هستند. به نظر من هم به راستی چنین است هر کس که عاشق ایران شد عاشق مصدق می شود و هر کس که عاشق مصدق شد بخواهد یا نخواهد به چهارده اسفند که نزدیک می شود دلش هوای احمد آباد را می کند. گویی چهارده اسفند که می آید احمد آباد راس ایران می شود .

چهارده اسفند سالروز در گذشت بزرگمرد تاریخ معاصر ایران دکتر محمد مصدق است . باید به احمد آباد رفت و دید این مرد بزرگ در کجا خفته است . باید رفت دید که چرا ایرانی ایرانی مانده است . آنجا که می رسی جوانان این مرز و بوم را می بینی که برای بزرگداشت این مرد بزرگ آمده اند. روح مصدق در اینجاست ، باید رفت و آن را حس کرد .

بنای تاريخی قلعه احمدآباد در روستای آبيك از توابع شهرستان ساوجبلاغ واقع شده است. دكتر مصدق پس از پايان دوران محكوميت از سال 35 تا پايان عمر خود به اين محل تبعيد شد و به دليل ممانعت محمدرضا پهلوی از انتقال پيكر وی به قبرستان ابن‌‏بابويه، پيكر دكتر مصدق در اين قلعه به امانت به خاك سپرده شد.

 

 

 

خانه ی که دکتر مصدق ده سال در آن محبوس بود

 

 

اکنون او در کف اتاقی به خاک سپرده شده است که زمانی اطاق غذاخوریش بود.

۱۰ سال، زمان کمی نیست. یک عمر است. پیر احمد آباد چگونه این قفس را تحمل کرده ؟

درب خانه ی دکتر مصدق. بدون حتی یک تابلو

آن کس که دموکراسی و آزادی را می خواهد، آن کس که تنها تعین کننده سرنوشت انسانها را اراده ملت می شناسد، مصدق را در وجود خود دارد و تا برکنده شدن ریشه های اسارت و وابستگی ، تا برقراری استقلال و دموکراسی ، تا دفع استبداد و تحقق آزادی همه جا مصدق را با خود خواهد داشت.

مصدق از یک طرف مورد علاقه و احترام ایرانیان وطن پرست و دموکراسی خواه است و از طرف دیگر دشمنان آزادی و استقلال ایران با وی سر عناد دارند . این روزها شاهد هستیم سران جمهوری اسلامی به خاطر جاه طلبی اتمی و جنگ طلبی خودشان حجم وسیعی از تبلیغات به راه انداخته اند و با نادیده گرفتن خطری که کشور را تهدید می کنند خود را بر بالای قله های علم و تکنو لوژی می بینند . آنچه معلوم نیست از کجا خریداری شده و وارد شده را دستاورد خود می دانند و آن قدر دچار خود بزرگ بینی شده اند که به تازگی اعلام می کنند رسیدن به انرژی هسته ای مهم تر از ملی شدن نفت است. این جمله را نخستین بار علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی به زبان آمورد و پس از آن بارها شاهد تکرار آن ازسوی احمدی نژاد بوده ایم .

مصدق قربانی اهداف خود در دفاع از حاکمیت قانون ومردم گردید. امروز آقایان پول نفت را می خورند و انرژی هسته ای وارد می کنند آن گاه اینگونه درشت گویی کنند . گویی یادشان رفته چگونه همین چندی پیش یک سرمای ساده و کمی برف چگونه زمین گیرشان کرده بود. من نمی دانم این موفقیت هایی که آقایان می گویند کجاست ؟ چرا همه آمارها و نمودار ها بهتر می شوند ولی وضع معیشتی مردم بدتر ؟

گرانی نفت است که این گونه پول در اختیار آقایان گذاشته است و برای جهان خط و نشان می کشند ذهن فراموش کار جمهوری اسلامی باید نفت بشکه ای ده دلار را یادش بماند که چگونه در تامین بودجه سالانه خود درمانده شده بود تا وابستگی خود را به نفت فراموش نکند .

امروز پول نفت ملت ایران سر سفره حزب الله و حماس است و صرف پرورش امثال عماد مغنیه و تروریستهای انتحاری می شود و صاحبان واقعی آن از نعمتش محرومند . این مرز و بوم برای نجات از دیکتاتوری و استعمار راهی ندارد جز حرکت در راه مصدق . فقط با حرکتی مصدق گونه است که دموکراسی واقعی برای این مملکت به ارمغان می آید . باید تلاش کرد با شناخت این بزرگ مرد تاریخ و الگو قرار دادن او و مکتبش که همانا آزادی برای ایران بزرگ است.

 

 

« بگذار تا پیام تو را

با چشم های ساکت خود منتشر کنیم

گذار تا عصای تو

با انتظار ما

بر گور روستایی ات آهسته گل کند

بگذار آب های پر آواز

همواره در ستایش آزادی

زیر درخت پیر

روان باشد »                                     ( محمد علی سپانلو )

 

تیتر به خوبی نشان می دهد جریان چیست . سایت کلوب در بسیاری از ISP های ایران فیلتر شده . این اختلاف ناشی از یکپارچه نبودن سیستم فیلترینگ است . باید منتظر ماند و دید که این هم مانند فیلتر شدن گوگل یک اشتباه است یا به طور قطعی تصمیم به فیلتر شدن آن گرفته شده است؟

کلوب بین سایتهای مجتمع پربازدید ترین سایت فارسی زبان است . اگرچه بازدید از بلاگفا، بیشتر است ولی بلاگفا یک سایت مجتمع نیست.

سایت هفت تیر نیز این خبر را منتشر کرده و از بینندگان خود پرسیده است : آیا سایت کلوب فیلتر شده ؟

از نظرات کاربران اینگونه بر می آید که در بیشتر شهر ها کلوب فیلتر شده است .

 

کلوب خود را زندگی دوم ایرانیان می داند و با ورود به سایت با این جمله مواجه می شویم :

جامعه مجازی ایرانیان …

کلوب تحت قوانین جمهوری اسلامی اداره می گردد به همین خاطر اگر توسط کاربران مطلبی نوشته شود که با این قوانین مغایرت داشته باشد توسط پلیس کلوب پاک می شود و به نویسنده آن اخطار داده می شود؛ مانند این پیام :

کاربر محترم

با سلام

طبق گزارش دریافتی و پیگیری پلیس کلوب ،در پیامهای شما پیامهایی مغایر با سیاست کشور دیده شد که توسط پلیس کلوب حذف شد. زیرا این سایت طبق قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران اداره میشود و پیامهایی نظیر پیام شما باعث فیلترینگ سایت می شود.

از شما نیز به عنوان یکی از کاربران آگاه سایت درخواست می شود در جهت ادامه حیات سایت از تکرار آن خودداری نمایید

با تشکر از همکاری شما

پلیس کلوب


در صورتی هم که کاربر توجهی به این اخطارها نکند حساب کابری او مسدود می گردد . به همین خاطر همیشه مخالفین جمهوری اسلامی ودگراندیشان مسدود می گردند . این قضیه شامل افرادی که با مسائل دینی مخالفت می کنند هم می شود .

با توجه به مراقبت شدیدی که سرپرستان سایت نسبت به این مطالب دارند فیلتر شدن آن کمی غیر منتظره و باور نکردنی می باشد و به نظر می رسد این مشکل برطرف شود .

رد صلاحیت گسترده ثبت نام کنندگان موسوم به اصلاح طلب برای نمایندگی در مجلس هشتم امری غیر منتظره نبود و از قبل هم پیش بینی می شد. . به هر این پاسخی روشن بود از جانب جمهوری اسلامی به آنان که تصور می کنند می توانند با نفوذ در ساختار حکومت مسیر آن را تغییر داده و احیاناَ اصلاحی انجام دهند . پس از اعلام نتایج تایید صلاحیت ها روزنامه های چهارشنبه سوم بهمن نیز تیترهای صفحه اول خود را به این مطلب اختصاص داند . روزنامه های اصلاح طلب با تیترهای اعتراضی و روزنامه های خنثی با تیترهای خبری ساده .خبر البته مشخص بود : رد صلاحیت گسترده .

در این میان تیتر کیهان که با تمام توان درشت شده بود به نوعی تمسخر آمیز و البته تامل برانگیز بود .

 

 

The image “http://www.kayhannews.ir/861103/image.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


تیتر کیهان : « فاز جنجال فله ای پس از ثبت نام فله ای »

صرف نظر از اینکه به کاری که افراد موسوم به اصلاح طلب انجام می دهند اعتقادی ندارم ، آن چه بیشتر فله ای به نظر می رسد رد صلاحیت های گسترده شورای نگهبان است .

پس از اظهار نظر جنجالی احمد جنتی در مورد اصل برائت که با انتقاد حقوقدانان و آگاهان از فقه ، روبرو شد ، کاملا روشن بود که شورای منتصب رهبری برای کنار گذاشتن ثبت نام کنندگان مصمم است و برای آن خود را مکلف به هیچ پاسخگویی نمی داند و به گونه ای فله ای آن چه را که نمی پسندد به کنار خواهد زد . عبارت ” جنجال فله ای ” نیز دهن کجی کیهان به معترضین رد صلاحیت هاست و به آن ها گوشزد می کند اعتراض بی فایده است . که البته این سخنی است از سوی روزنامه ارگان رهبری . ولی می توان حق را به داد که اینگونه در مورد اصلاح طلبان قضاوت کند چرا که تاکنون اصلاح طلبان هیچ اقدام عملی برای این مشکل انجام نداده اند و فقط به غرزدن بسنده کرده اند و به نظر من خود کرده را تدبیر نیست.

به روشنی مشخص است که سلاح قانون در حال حاضر در دست چه کسی است و این ناشی از کم کاری کسانی است که نام اصلاح طلب بر خود گذاشتند ، دولت (قوه اجرایی) و مجلس (قوه قانون گزاری) را در اختیار گرفتند اما فقط به اصلاح ساختار حقیقی با بسنده کردن به تغییر چند مدیر و وزیر پرداختند ولی برای اصلاح ساختار حقوقی جمهوری اسلامی اقدامی نکردند و یا اگر کردند در نیمه راه آن را به مانند اصلاح قانون مطبوعات و لایح افزایش اختیارات ریاست جمهوری رها کردند تا نشان دهند چندان مصمم به اصلاح چند قانون کوچک نیستند ، چه برسد به اصلاح قانون اساسی که سدی همچون لزوم تایید رهبری را پیش رو دارد .

شنبه ششم بهمن نیز ، روزنامه کیهان در مطلبی با عنوان نا اميدي تندورها از تحريم مردم در انتخابات شركت مي كنند ، تحریم انتخابات را بلوف نامیده است و با نقل قول گزینشی مصاحبه هایی که در این چندروزه از سوی اصلاح طلبان انجام شده سعی کرده این مطلب را به مخاطبان خود القا کند که ، رد صلاحیت ها گسترده نبوده است و آن چه گفته می شود مظلوم نمایی است.

تلاش برای تحریف واقعیت از سوی کیهان  ادامه دارد تا به خواننده عامی این پیام را برساند که رد صلاحیت امری لازم است و برآن است تا نشان دهد عده کمی رد صلاحیت شده اند ،به هر روی کاملا مشخص است کیهان که باچه بودجه ای و از سوی چه ارگانی اداره می شود . روزنامه مداح دولت در حالی که منتقدین دولت و حکومت در زندان به سر می برند ، به عنوان منتقد نمونه دولت برگزیده می شود .اکنون وظیفه ای جز جبهه گیری در مقابل منتقدان واقعی ندارد و رد صلاحیت شدگان را تعداد اندکی می داند تا بتواند نشان دهد ایران به قول احمدی نژاد آزاد ترین کشور جهان است ولی نمی گوید چرا در آزادترین کشور جهان مردم از حق انتخاب شدن به عنوان یکی از اصول اولیه دموکراسی، محروم می شوند.

Next Page »